سفارش تبلیغ
صبا
از امام رضا علیه السلام پرسیده شد : آیا مردم می توانند پرسیدن از چیزی را که بدان نیاز دارند واگذارند؟ فرمود : نه . [یونس بن عبد الرحمان از برخی یارانش]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :12
بازدید دیروز :17
کل بازدید :159638
تعداد کل یاداشته ها : 180
97/4/3
1:34 ع
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
شقایق صحرایی[2]
چقدر تصفیه شدن خوب است. هر آدمی یک « حضرت آدم» است. خاکی سفت و سخت رسوبی چون سفال که از سیل جاری و خروشان و خرمی برانگیز بر زمین می ماند و می بندد و صدها بذر امیدوار شکافتن و هزارها ساقه ی نازک و بی تاب روئیدن و از خاک به خورشید سر زدن را در زیر می گیرد و خفه می کند و می پوساند ... و آنگاه در این خاک رسوبی «روح خدا» و سپس آگاهی بر همه ی نام ها و در نتیجه سجده ی تمامی فرشتگان در پایش و از آن پس داستان بهشت و تنهایی و نیاز به جفت و خلق حوا از خاک آدم و عصیان و هبوط به این زمین و حیرت و طرد و غربت و محکومیت رنج و جنگ و عطش و توبه و ناله ی بازگشت و ضجه ی این گیلگمش در زیر این آسمان غریب و سرد و سنگین که بر روی سینه اش افتاده است و نفس کشیدن را بر او عذاب کرده است و سخت ترین فصل این سریال خود « زندگی »، درام مصیبت بار و تحمل ناپذیر « زندگی کردن»! که آدمی در آن تجزیه می شود و بدان آلوده ...

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
برای دخترم ... عناوین یادداشتها[153]
با یاد دوست

مولا
شاید هیچ کس در جهان به اندازه ی تو درخت نکاشته باشد؛
مدینه را تو نخلستان کردی

اما 
تو نیامده بودی که فقط درخت بکاری ...
شاید هیچ کس درجهان به اندازه ی تو چاه نکنده باشد؛

اما
این همه چاه عمیق
حتی برای یک آه عمیق
چقدر کوتاه بود

آه ...
امروز آه تو دامن عالم را گرفته است ...


حسن بیاتانی



89/6/10::: 12:42 ص
نظر()
  

با یاد دوست

 

روی ماه نیمه شعبان 1388- باغشهر زنجان

رفیق حادثه هایی به رنگ تقدیری
اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری

در این رسانه ی دنیا میان برفکها
نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری

رسیده سن حضورت به سن نوح اما
شمار مردم کشتی نکرده تغییری

هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم
هزار سال پیاپی دچار تاخیری

شبیه کودک زاری شدم که در بازار
تو دست گمشده ها را مگر نمی گیری ؟


89/5/5::: 12:34 ص
نظر()
  

با یاد دوست  


تا آمدی کمی بنشینی کنارمان
تقدیر اشاره کرد به کم بودن زمان

از روی خاک با کمی اکراه پا شدی
رفتی وضو گرفتی از اشراق و بعد از آن

هجده نفس کشیدی و رکعت به رکعتش
نزدیک تر شدی به خودت،ذات بی نشان

کم مانده بود در ده پیغمبر خدا
مردم خدایشان بشود:یک زن جوان!

می خواستی جلوه کنی بر زمین ولی
توحید غیرتی شد و بردت به آسمان

از عصر جاهلیت آن ها، تو را گرفت
دادت به درک ناقص این آخرالزمان

حالا هزار سال پس از تو رسیده اند
اهل زمین به قسمت جذاب داستان

جایی که آسمان به زمین رزق می دهد
از سفره ی نگاه تو، بانوی مهربان!

در کوچه های ساکت و مرطوب شهر ما
حس می شود حضور شما موقع اذان

اما هنوز منظره ی بکر خالقی
که وا نشد به دیدن تو چشم دیگران

این شعر را بگیر و برای فرشته ها
با لهجه ی خدا و صدای خودت بخوان...

هادی جان فدا


89/2/25::: 9:6 ع
نظر()
  

با یاد دوست

 

مثل ققنوسی که دل پرپر صدایم می زند

آتشی در زیر ِخاکستر صدایم می زند

فرصت پرواز سبزی داشتم تا مرز عشق

زرد درماندم دلم کافر صدایم می زند

موج اشکم را به چشم انداز طوفان می زنم

پشت طوفان عطش کوثر صدایم می زند

کوله باری داغ بر می دارم از خود تا خدا

غربت ِ یک باغ ِ پهناور صدایم می زند

باید امشب دست های خاکی ام طوفان شود

چارده قرن است که مادر صدایم می زند

سید وحید سمنانی


88/2/18::: 1:2 ص
نظر()
  

با یاد دوست

 

- اطمینان داری که او می آید؟

- اطمینان دارم دیر یا زود خواهد آمد.

 

- چه شد؟ پس چرا نیامد؟

- منتظرم بالاخره خواهد آمد‍ ... یوسف من خواهد آمد ...

- اطمینان داری؟

- تردید ندارم ... او خواهد آمد ... ماه که همیشه پشت ابر نمی ماند!

 

- چشمان تو از انتظار یوسف سفید شد ... دست بردار ...

- می دانم بی وفائی می کند ... کار من انتظار کشیدن است و کار یوسف منتظر گذاشتن! آنقدر هر روز اینجا می نشینم تا بیاید!

- از اینهمه انتظار خسته نشده ای؟

- عاشق نشدی ... همه ی زندگی من انتظار است، اگر انتظار نکشم چرا زندگی کنم؟

... این انتظار به من امید می دهد ... به زندگی من هدف می دهد!

 

- بوی یوسف می آید ... من بوی او را می شنوم!

- دچار توهم شده ای بانو! یوسف کجا بود؟

- من اطمینان دارم ... او باید همین نزدیکی ها باشد ...

- دست بردار دیوانه! یوسف اینجا چه می کند؟

...

- گله ی من از یوسف است ... اگر می آمد اینهمه طعنه و کنایه نمی شنیدم! ... ولی او می آید ... بالاخره روزی این انتظار به پایان خواهد رسید.

 

- این رسم عاشقی است که در کنج خانه بنشینم؟

شما چرا نمی فهمید؟ هر شب به امید دیدار یوسف چشم بر هم می نهم و صبح با امید دیدار او در کنار آن تندیس سنگی می نشینم ...

انتظار یوسف همه ی زندگی من است ...

من هیچ گاه ناامید نمی شوم ... از انتظار خسته نمی شوم ...

از یوسف فقط انتظارش برایم مانده!

شما این را هم از من منع می کنید؟

- تو دیوانه شده ای! مجنونی!

 

- ببینم زلیخا! مگر تو خانه و کاشانه نداری؟

- خانه ای به بزرگی قصر و به تنگی گور و به تاریکی زندان!

- پس چرا اینجا نشسته ای؟

- منتظر کسی هستم ... گفته اند می آید ... اگر نیامد می روم ...

 

- با شما که هستم تنها می شوم ... همیشه و همه جا یوسف در کنار من است ... شما که می آئید ترکم می کند!

 

- هر چه پیرتر می شود دوست داشتنی تر می شود ...

- احساس می کنم هم زلیخا را دوست دارم و هم عشق زلیخا را!

 

- باز هم این نشانه ی موعود؟!

- نمی دانم چه رازی در این کلمه نهفته است که هرگاه نام آن را می شنوم، آرامش می یابم!  

 

*   *   *

در سالروز آغاز امامت حضرت ولیعصر(عج)، دیالوگ های سریال یوسف پیامبر(ع) برای من حکم یک عیدی ارزشمند و بزرگ را داشت ...

نمی دانم این حُسن تصادف تا چه اندازه آگاهانه اتفاق افتاده ... 

اما این دیالوگ ها که در رسای یوسف پیامبر و در متن قصه ی عشق زلیخا گنجانده شده، به اعتقاد من با ظرافت و هنرمندی هر چه تمام تر، انتظار مهدی(عج) و موعود آخرالزمان را آموزش می دهد!

جایی گفتم که مِتُد خداوند در فرهنگسازی مِتُد ِ منحصر به فردیست، که مسلما احسن القصص برجسته ترین آنهاست!

 زیباترین قصه های جهان قصه هائی است که در آن کار عاشق به رسوائی می کشد!

رسوائی که از انتظار ناشی می شود و از فراغ و از دست نیافتنی بودن معشوق!

و این وصال چه بد دوای تلخی است که درد عشق را از سر می پراند!

 

خدایا! اجازه هست که یک عشق زلیخایی طلب کنم؟

خدایا! اجازه هست از شما طلب رسوایی بکنم؟ یک رسوایی بزرگ؟

خدای من! به نظر شما این بنده ی حقیر ِضعیف می تواند مثل زلیخا تا آخر آخرش پای ِ کار بایستد؟

خدایا! خدایا! خدایا!   

 

پ.ن.1. جا دارد از جناب فرج الله سلحشور به خاطر عیدی بزرگی بهمان دادند، در مقام یک بیننده تشکر ویژه ای داشته باشم ...

پ.ن.2. می دانم که در آن جایگاه نیستم و نمی دانم وبلاگ تا چه اندازه ابزار مناسبی هست برای تقدیر از یک سیاستمدار و یک مرد بزرگ. لکن دلم می خواهد و البته جایی غیر از اینجا ندارم که از طریق آن از جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی هم بخاطر حضورشان در سامرا در حرم امام حسن عسگری(ع) و سرداب مقدس امام زمان (عج)، با توجه به حوادث و هتک حرمت هایی که در سال های گذشته نسبت به این حرم شریف اتفاق افتاده بود، قدردانی کنم.           


87/12/18::: 4:35 ع
نظر()